در خلوتگاه این راهروی ساکت، تنها بر روی نیمکتی نشستهام.
هر از گاهی درِ آهنی روبهرویم باز میشود تا در فرصت عبور پزشکی، یا پرستاری، یا رزیدنتی، یا بهیاری و یا خدمهای، سری به داخل بچرخانم.
از آن داخل چیز زیادی معلوم نیست. هر بیمار در یک اتاق مجزا بستری است. خوب اگر نگاه کنی، در انعکاس درِ شیشهای یکی از اتاقها، تصویر عزیز را میبینی که با چشمان نیمههشیار گذران لحظهها را میپاید. و لبهایی که توان جنبیدن ندارند در اتصال لولهها و وسیلهها، اما همچون همیشه ذاکرند: الحمدلله ... الحمدلله ...
همراهان را به طور معمول راهی به پشت این درِ آهنی نیست. آنجا دیگر بیمار تنهاست با خدا. دایی اما فرصتی یافته بود و برای چند لحظهای خود را به کنار عزیز رسانده بود. وقتی بیرون آمد خوشحال بود. میگفت: «دیدم که لبخند زد».
در یک راهرو، روبهروی یک در نشستهام. و تابلویی بالای این در که بر روی آن نوشته است: آیسییو؛ «من» تو را میبینم.
من هم انگار «او» را دیدم.
در زمزمههای شکر،
و در لبخند رضایتی، که در فشار درد و رنج، تجلیگاه صبر و ایمان بود.
«آه، کمیل،
قلبهای آدمیان به سان ظرفهایی است که بهترین آنها یادگیرندهترینشان است؛
پس آنچه میگویم نگهدار»
علی (ع) دلی پر از اسرار دارد؛ و ظرف شایستهای میطلبد تا لبریز شود و لبریزش کند.
چه کند اما که کمتر مییابد شیعهای را که پیرو باشد،
یا جانی را که پذیرا باشد.
«ای کمیل،
بدان که در اینجا (اشاره به سینهی مبارک کرد) دانش فراوانی انباشته است،
ای کاش ... کسانی را مییافتم که آن را برگیرند»
آیا کسی نیست؟
آیا کسی نیست که طالب باشد؟
کسی که «علی باب علم است» را جور دیگری بشنود؟
پس این همه ذکرگو به چه کارند که «مذکور» چنین تنهاست؟
آن یکی زیرک است اما هوشش در خدمت دنیاطلبیش است.
آن یکی دل صاف و روح پذیرایی دارد، اما از ژرفاندیشی لازم بیبهره است.
آن یکی در پی مال است، دیگری در پی جاه است.
آن یکی به دنبال لذت است، و دیگری افسار خود را به دست شهوت داده است.
گویی دنیا همه را با خود برده است.
هیچ گوش شنوایی نیست.
همه به حالی مشغولاند و هرکسی از آخوری که سر به آن فروبرده خرسند است.
معرفت و حقیقت به چند؟ دین و اخلاق به چه کار؟
همینایم که هستیم و چه مستیم و چهقدر نفسپرستیم و ...
تفسیر «فزت و رب الکعبه» گفتن را از میان همین روضهها باید جستوجو کرد.
وقتی گوش شنوایی نیست. آنقدر چاه گوش میشود. تا سرانجام خاک خزانهدار شود:
«و چنین است که دانش با مرگ دارندگان دانش، میمیرد»
آیا کسی نیست؟
چرا،
زمین هیچگاه از حجت خدا خالی نیست،
همیشه هستند کسانی، پنهان و آشکار، که نشانههای خدا را حفظ میکنند.
همیشه هستنند کسانی که پذیرای سخن حقاند، آن را به دل میپذیرند. و خود نیز در دلهای دیگران میکارند.
«آنان که دانش، نور حقیقتبینی را بر قلبشان تابیده، و روح یقین را یافتهاند، که آنچه را خوشگذرانها دشوار میشمارند، بر خود آسان دانستند؛ و به آنچه که ناآگاهان از آن هراس داشتند خود را انس دادند»
آنان که جهاد با نفس کردند، آنان که تربیت نفس کردند، آنان که توبه کردند، آنان که از کمها گذشتند، آنان که ...
اما،
چه اندکاند این کسان:
«به خدا سوگند، که تعدادشان اندک است، اگرچه نزد خدا بزرگمقدارند ...
آه ... آه ...
چه سخت اشتیاق دیدارشان را دارم!»
برداشتی از حکمت 147 نهجالبلاغه، با تصرف
-------------------------------------------------------
میگوید: نمیشه آقا، خانه از پایبست ویران است.
میگویم: خوب پس چه کار کنیم؟ میخواهی همرنگ جماعت بشیم؟ یک تیشه هم ما بزنیم بر این پایبست به قول شما ویران؟
یا نه، میخواهی که درست بشه، میخواهی که خوب بشه؟
عرضم این است که اگر میخواهی اوضاع جامعهت، اوضاع حکومتت درست بشه، هیچ راه و روشی وجود نداره مگر اینکه از مسیر تلاش برای درست شدن خود میگذره.
شما نمیتونی این درست شدن خود رو فاکتور بگیری و بعد هم مدعی بشی که من از این وضعیت ناراضیم، یا من میخواهم که وضعیت خوب بشه.
هر راهی رو که بخواهیم بگردیم، پیدا کنیم و از فردا بگذاریم جلومون برای اصلاح مملکت، شروعش از همین «اصلاح خود»ه.
منتها ما معمولا همهی راههامون شروعش از «غر زدن»ه. و ادامهش هم همین «غر زدن»ه.
حالا یک وقتهایی هم این «غر زدن» افراطیتر میشه ، فریاد میشه.
اشتباه نکن؛ شما اگر در شکل افراطی غر زدنت چهار تا ترقه هم در کردی و چند تا کشیده هم خوردی هیچ هنری نکردی.
همهی مشکلات سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اداری و ... مسیر حلش از همین «اصلاح خود»ه.
نفسمون رو اصلاح کنیم.
میگوید: نمیشه آقا، فایده نداره.
میگویم: آخه، خیلی از اتفاقهای زیبا توی همین نشدنهاست که رقم میخوره. همانجایی که «نمیشه».
حماسهها سرشارند از این «نشدنها». کربلا همانجایی بود که نشد؛ شکست خوردند؛ و تلاشکردن فایدهای نداشت.
این ظاهر قضیه است. اما برای کار و تلاشی که پشتوانهش اخلاص باشه و نیت درست، «نمیشه» تعریف نشده است.
یک کلام: «خودمون رو اصلاح کنیم؛ از همین الآن».
پ.ن. :