| |
|
ما به طور حتم و بدون استثنا، همگی شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و کاستن از اموال و جانها و ثمرات میآزماییم؛ و بشارت ده شکیبایان را. آنان که چون مصیبتی به ایشان رسید گویند: «همانا ما از خداییم، و به سوی او باز میگردیم» آنان مشمول صلواتی از پروردگارشان هستند و ایشانند راهیافتگان. ذکر، سوره بقره، آیات 155 تا 157 |
|
|
| |
|
موجودی به نام حکومت
یه موجودی درست کردهایم به اسم حکومت، که همهی تقصیرها گردن اونه. همهی ما خوبیم، فقط اونه که بده. ما هر غلطی خواستیم میکنیم، بعدش هم برای کاهش فشار وجدان همهی مسئولیتهای فروگذارشدهی خودمون رو هم گردن این موجود میندازیم.
اینقدر انتزاعی فکر نکنیم. حکومت از همین ادارهای که احیانا توش کار میکنیم شروع میشه تا بالاتر. خود ماییم که حکومت رو میسازیم. اگر واقعا میخواهیم کاری بکنیم باید خودمون رو درست بکنیم. تا این نفس معیوبه، هیچ کاری پیش نمیره. نمیگم بریم گوشهی عزلت و هر وقت که درست شدیم برگردیم. هرچند که این کار باز هم نسبت به غرقشدن در دنیازدگی و سیاستزدگی بدتر نیست. اما راه احسن اینه که در عین حضور اجتماعی، خودمون رو فراموش نکنیم. قاطی حرافیهای سیاسی و مجادلههای خبری گم نشیم.
نگو من تنهام، کاری از پیش نمیره. اتفاقا کار با همین یک نفر و دو نفرهاست که پیش میره اگر بدونی. نگو دور و برم فاسده، پس من نیز هم، نگو همرنگ جماعت میشم، نگو گور پدر فلان،
و اگه گفتی، لطفا دیگه غر نزن. اون وقت تو هم یک سلولی هستی از همون موجود بد، که همهی تقصیرها گردنشه.
|
نوشته شده در : پنجشنبه 24 دی1388 توسط : محمد سجاد
|
| [لینک ثابت] | [] |
|
| |
|
|
خَرق یاس
شما از کجا یقین کردهاید که قدرت در شما نیست؟
اولاد آدم وقتی بخواهد کاری را انجام ندهد، به قدری قشنگ فیلسوف میشود و دلایل میچیند و استدلال میآورد که قانع میکند:
«آخه آقا مگر نمیبینید ...، مگر من خودم نمیدانم ...، بدان جهت که ...، چونکه ...، شاید که ...، بعید نیسست ...، احتمال میرود ...، من نمیتوانم ...، نمیتوانم ...، نمیتوانم ...»
این نمیتوانمها عجز و ناتوانی را برای انسان تثبیت میکند.
در صورتی که انسان حدود قدرتش را نمیداند، فقط خداوند میداند که در ما چه آفریده است.
آنچنان خداوند قدرت بازسازی و ساختن خویشتن را در آدمی بزرگ قرار داده است که هیچکس نباید و حق ندارد بگوید من قدرت ندارم.
تو پای به راه در نه و هیچ مگوی خود راه بگویدت، که چون باید رفت
پیروزمندان تاریخ هی ننشستهاند بگویند که وای، از چه گردنهها که باید عبور کرد.
انسان به جایی اگر حرکت کند، یک قدم که بردارد قدم دوم آسانتر میشود. اگر شما اولاد آدم بخواهید، مانعها مقتضی1 میشود. اگر نخواهید، مقتضیها مانع میشود.
رهروان و سالکان راه حق و حقیقت که مستقیما و با مشاهده حرکت کردهاند، چنین به ما خبر دادهاند که نترسید، بیایید، این قلهای که شما میخواهید برسید، دامنهاش، آغازش سنگلاخ و تاریک و پیچیده است. ولی هر چه که بالاتر بیاید هموارتر میشود.
وقتی بالاتر برویم، کارهای بسیار عظیم برایمان همچون نفس کشیدن، بدیهی و عادی میشود.
پس اگر قرار است که بشویم، شروع کنیم.
برداشتی از بیانات علامه محمدتقی جعفری با تصرف و تلخیص
-----------------------------------------------------------------------------
پاورقی:
1- مطابق، موافق، موجب، سبب
|
نوشته شده در : سه شنبه 15 دی1388 توسط : محمد سجاد
|
| [لینک ثابت] | [] |
|
| |
|
|
توبه
میگویند پسری در خانه خیلی شلوغکاری کرده بود. همهی اوضاع را به هم ریخته بود.وقتی پدر وارد شد، مادر شکایت او را به پدرش کرد. پدر که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت، شلاق را برداشت. پسر دید امروز اوضاع خیلی بیریخت است، همهی درها هم بسته است، وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر دید کجا فرار کند؟ راه فراری ندارد! خودش را به سینهی پدر چسباند. شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد. شما هم هر وقت دیدید اوضاع بیریخت است به سوی خدا فرار کنید. «وَ فِرُّوا إلی الله مِن الله»(1)
هر کجا متوحش شدید راه فرار به سوی خداست. به نقل از حاج محمد اسماعیل دولابی ---------------------------------------------------------------------------------------------------- پینوشت: 1- پس ای بندگان خدا، از خدا بترسید و از خدا، به سوی خدا فرار کنید، از راهی که برای شما گشوده بروید، و وظایف و مقرراتی که برای شما تعیین کرده به پا دارید ... / خطبهی 24 نهج البلاغه
|
نوشته شده در : یکشنبه 8 آذر1388 توسط : م - مسیح
|
| [لینک ثابت] | [دل نوشته ها] |
|
| |
|
|
مغازلهی تسلیم در مهمانی ماه رمضان
هم آشکاره، و هم پنهانه. این همه زیبایی، این همه تناسب، این همه نظم، همه میگن که هست. و خیلی هم خوشگله! اما یک جایی که بری چنگ بندازی به یک زلفی، بری در آغوش بگیریش نیست. (البته حاج محمد اسماعیل میگن: همهی عالم آغوشه) همین یه آتشی بر دلت میندازه، داغت میکنه، سراسیمهت میکنه. چارهای هم نداری. باید صبر کنی تا سردش کنه. صبر.یا رب این آتش که در جان من است سرد کن زان سان که کردی بر خلیل *** عزیزم، بد نمیگم، بد نمیشنوم، بد نمیرم. تو که خوبی، ما هم خودت رو میخوایم. مال و منال، علم و ظاهر، آبرو و ... همهش فدات. همه رو میذارم دم در. اومدم به حضورت. خواهی بپذیر و شاد کن. خواهی نپذیر و غمگین کن. دست بالا رو خودت داری.
|
نوشته شده در : جمعه 6 شهریور1388 توسط : م - مسیح
|
| [لینک ثابت] | [دل نوشته ها] |
|
| |
|
|
دیدار دوست
دوستان را در دل رنجها باشد، که آن به هیچ دارویی خوش نشود. نه به خفتن. نه به گشتن. و نه به خوردن. الاّ به دیدار دوست، که "لقاء الخلیل شفاء العلیل".
تا حدی که اگر منافقی میان مؤمنان بنشیند، از تاثیر ایشان، آن لحظه مؤمن میشود... فکیف (پس چگونه است) که مؤمن با مؤمن بنشیند؛ چون در منافق این عمل میکند، بنگر که در مؤمن چه منفعتها کند.
بنگر که آن پشم، از مجاورت عاقلی چنین بساطِ منقّش شد، و این خاک، به مجاورت عاقل چنین سَرایی خوب شد. صحبت عاقل در جمادات چنین اثر کرد، بنگر که صحبت مؤمنی در مؤمن چه اثر کند.۱
پینوشت:
۱- توضیح پاراگراف آخر: پشم بی جان از تاثیر فکر و دل انسان فهیم، به بافتهای پر نقش و زیبا مبدل میشود. و نیز خاک ناچیز به خانهای دلافروز، پس چون این تاثیر در موجودات بیجان اینچنین است ببین که این همدلی و حضور با جان و دل مؤمنان چهها میکند. و دوست دانشمند ما میگفت: "حضور نزد اهل دلی را به خواندن تمام کتابهای دنیا مفروش"!
منتخب کتاب فیه ما فیه با ویرایش مختصر.
|
نوشته شده در : یکشنبه 25 مرداد1388 توسط : ابراهیم
|
| [لینک ثابت] | [دل نوشته ها] |
|
| |
|
|
| |
|
|
| |
|
|
|