|
دیالوگی برای چشم انتظاری
شبی از شبهای کوفه، در میان سکوت و تنبه قبرستان، امام (ع)، یاری را همراه خود کرده است تا شنوای حرفهای سینهی پر آهش باشد. اما گویا مخاطب این حرفها تنها کمیل ابن زیاد نیست. گویا این «آه»ها و «ای کاش»ها، روضهی تنهایی و چشمانتظاری امام است که خود او روایتگر آن است، بلکه در گردش زمان و گسترهی مکان، این حرفها گوش شنوا و دل پذیرایی بیابند.
«آه، کمیل، قلبهای آدمیان به سان ظرفهایی است که بهترین آنها یادگیرندهترینشان است؛ پس آنچه میگویم نگهدار»
علی (ع) دلی پر از اسرار دارد؛ و ظرف شایستهای میطلبد تا لبریز شود و لبریزش کند. چه کند اما که کمتر مییابد شیعهای را که پیرو باشد، یا جانی را که پذیرا باشد.
«ای کمیل، بدان که در اینجا (اشاره به سینهی مبارک کرد) دانش فراوانی انباشته است، ای کاش ... کسانی را مییافتم که آن را برگیرند»
آیا کسی نیست؟ آیا کسی نیست که طالب باشد؟ کسی که «علی باب علم است» را جور دیگری بشنود؟ پس این همه ذکرگو به چه کارند که «مذکور» چنین تنهاست؟ آن یکی زیرک است اما هوشش در خدمت دنیاطلبیش است. آن یکی دل صاف و روح پذیرایی دارد، اما از ژرفاندیشی لازم بیبهره است. آن یکی در پی مال است، دیگری در پی جاه است. آن یکی به دنبال لذت است، و دیگری افسار خود را به دست شهوت داده است. گویی دنیا همه را با خود برده است. هیچ گوش شنوایی نیست. همه به حالی مشغولاند و هرکسی از آخوری که سر به آن فروبرده خرسند است. معرفت و حقیقت به چند؟ دین و اخلاق به چه کار؟ همینایم که هستیم و چه مستیم و چهقدر نفسپرستیم و ...
تفسیر «فزت و رب الکعبه» گفتن را از میان همین روضهها باید جستوجو کرد. وقتی گوش شنوایی نیست. آنقدر چاه گوش میشود. تا سرانجام خاک خزانهدار شود: «و چنین است که دانش با مرگ دارندگان دانش، میمیرد»
آیا کسی نیست؟ چرا، زمین هیچگاه از حجت خدا خالی نیست، همیشه هستند کسانی، پنهان و آشکار، که نشانههای خدا را حفظ میکنند. همیشه هستنند کسانی که پذیرای سخن حقاند، آن را به دل میپذیرند. و خود نیز در دلهای دیگران میکارند. «آنان که دانش، نور حقیقتبینی را بر قلبشان تابیده، و روح یقین را یافتهاند، که آنچه را خوشگذرانها دشوار میشمارند، بر خود آسان دانستند؛ و به آنچه که ناآگاهان از آن هراس داشتند خود را انس دادند» آنان که جهاد با نفس کردند، آنان که تربیت نفس کردند، آنان که توبه کردند، آنان که از کمها گذشتند، آنان که ... اما، چه اندکاند این کسان: «به خدا سوگند، که تعدادشان اندک است، اگرچه نزد خدا بزرگمقدارند ... آه ... آه ... چه سخت اشتیاق دیدارشان را دارم!»
برداشتی از حکمت 147 نهجالبلاغه، با تصرف
|