|
عشق، آدامس، سیاست
عین، شین، قاف، کلمه ای که گوش ما را پر کرده است. آری، عشق سکه پر خریدار روزگار ماست. خیلی ها با دیدن این کلمه و شنیدن آن نظرشان جلب می شود. و خیلی های دیگر هم برای آن که نظرها را جلب کنند از آن استفاده می کنند.
امروزه حتی مثلا، شرکت های آدامس سازی هم برای اینکه فروش بیشتری داشته باشند، روی محصول خود می نویسند: «آدامس های ما را با عشق بجوید.» و این روند را در فیلم های سینمایی، برنامه های صداوسیما، مجلات و روزنامه ها، تبلیغات انتخاباتی، و خلاصه در حرف ها و نقل های بسیاری از افراد میبینیم. تا جایی که حتی سیاستمدار انگلیسی هم میگوید:«ایران را باید با بمب عشق منفجر کرد.» و بعد شرح میدهد که چطور باید به دنبال رواج دادن این بمب در بین جوانان باشند.
این عشق چیست که در جامعه امروز ما اینقدر خریدار دارد؟ این چه عشقی است اینچنین بیپشتوانه و بی اصالت که در کلام هر کسی ظاهر میشود و اینقدر راحت بازیچه دستِ سیاستمدار مکار و سرمایهدار سودجو میشود؟ این چه عشقی است که نیاز میدهد و مستغنی نمیکند، نابودی میدهد و زنده نمیکند، غم میدهد، اما غم را برای غم میخواهد نه برای به شادی رسیدن؟ این عشق فارغ بودنش ما را به مرد خر گمکرده خواهد سپرد یا مبتلابودنش؟
اینجاست که میفهمیم عشق با عشق متفاوت است. عشقی که عامل افزایش فروش آدامس و استراتژی نابودگر سیاستمدار انگلیسی و بلندگوی نظر جلب کن این و آن میشود حتما با عشق متفاوت است. این را میدانیم و میپذیریم. اما جایی که موقع عمل است، در این شلوغبازارِ پرهیاهویی که برای ما ساختهاند و خودمان هم به آن پروبال دادهایم، منطقها و معرفتها گم میشوند و باز هم عشق با عشق یکسان میشود.
چه باید کرد؟
|