تبليغاتX
... بخوان به نام پروردگارت
 
 
 
 
 
 
 

:: فهرست ::

صفحه اصلی
دل نوشته ها
داستان
مقاله
گزارش
مصاحبه
بایگانی ماهانه
تمام نوشته ها
ايميل

 

:: از گذشته ها ::

رمز نهاوند
شبی با یک شاعر
این خیمه باید همان خیمه شود
سامسونتت را دفن کن
چند قدم زیر آسمان
لطفا توی صف نایستید!
پوستِ باشعور و لمس مفاهیم متعالی
صبر، هجرت، اخلاص
برنامه‌ای برای آوردن امام زمان (عج)
من و امامم، سجاد (ع)
کیست که حق را یاری کند؟
آمده‌ام و می‌‌خواهم و منتظرم
عشق، آدامس، سیاست
درد دل حضرت علی(ع)
مولانا پائولو كوئيل‌‌الدين...

 

:: آخرین مطالب وبلاگ ::

توبه
مغازله‌ی تسلیم در مهمانی ماه رمضان
دیدار دوست
امید
مقایسه
منتظر
قلب‌خند
سخن بگو!
به مناسبت این روزها!
ذکر جمعه
پزشک اگر حکيم نباشد ...
301 نفر
بهترین شعری که خوانده ام!
صبر کوتاه
راز نفس امام و ناز نفس شاعر!

 

:: لینکستان ::

قرائت قرآن
جستجوی قرآن
خبرگزاری قرآنی ایران
کتاب نیوز
باشگاه اندیشه
---------------------------
گروه جهادی دانشگاه یزد
مسعود تهرانی
مرتضي و ما
مهر آب
راز نهفته
دل شدگان
منتظران مهدی (عج) دانشگاه یزد
آقا محمدرضا
---------------------------
نگاهی نو
رهسپار کوی دوست
آمین
سه رخ

 

اشتراک آر اس اس وبلاگ

RSS چیست و چگونه از آن استفاده کنیم؟

 

پشتیبانی:

Blogfa.com
WebGozar.com

 

 
     

ما به طور حتم و بدون استثنا، همگی شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و کاستن از اموال و جان‌ها و ثمرات می‌آزماییم؛ و بشارت ده شکیبایان را. آنان که چون مصیبتی به ایشان رسید گویند: «همانا ما از خداییم، و به سوی او باز می‌گردیم» آنان مشمول صلواتی از پروردگارشان هستند و ایشانند راه‌یافتگان.                   ذکر، سوره بقره، آیات 155 تا 157

   
 
 
برنامه‌ای برای آوردن امام زمان (عج)

 

رفتیم سر کلاس، حدود 40 نفری جمع شده‌بودند. نسبت به استقبالی که بچه‌های روستای همسایه کرده‌بودند، قابل توجه‌تر بود. چند سال پیش‌تر، یکی از معلمانم خاطرم هست که می‌گفت سخت‌ترین سخنرانی موقعی است که مخاطبان تو یک‌دست نباشد. و حالا این حرف او را به‌تر از قبل می‌فهمیدم.


حدود 40 نفر، دختر و پسر، که کوچک‌ترین آن‌ها به گمانم هنوز مدرسه نمی‌رفت و بزرگترینشان آخرای دبیرستان بود. و تازه این اختلاف سنی آن‌ها، در برابر این‌که من از یک شهر و یک جای دیگر آمده‌ام و با فرهنگ آن‌ها و مهم‌تر از آن حتی با لهجه و گویش آن‌ها درست آشنا نیستم؛ خیلی مشکل بزرگی نبود.


شرایط سختی بود و من در حالی قرار بود برای این جمع ناآشنا صحبت کنم، که موضوع صحبت را تنها یک ربع قبل انتخاب کرده‌بودم. موضوع صحبت امام زمان (عج) بود. در اردوی جهادی دیگر به برنامه‌ریزی‌های این‌چنینی عادت کرده‌بودیم.


به هر حال شروع کردم و حدود یک ربع، بیست دقیقه‌ای طول کشید. به غیر از سلام و معرفی و حرف‌های حاشیه‌ای عمده صحبتی که شد را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد: «امام زمان آمدنی است یا آوردنی؟!»
آخر سر هم از آن‌ها خواستم که برنامه آوردن امام زمان! را در قالب یک انشای دو قسمتی بنویسند:
یک قسمت، کارهای خوبی را که بلدند و باید انجام بدهند.
و یک قسمت،کارهایی را که می‌دانند بد است. و نباید انجام بدهند.


انشایی که شاید لازم باشد منِ خرماخورده هم آن‌را برای خودم بنویسم.

----------------------------------------------------------------------------------------------------

پاورقی:


1- آنچه در بالا آمد خاطره‌ای است از اردوی جهادی، که ابتدای تابستان امسال در منطقه سادات محمودی استان کهگیلویه و بویراحمد برگزار شد.

2- جمله امام زمان آمدنی است یا آوردنی را اول بار در اینجا خواندم. 


 
نوشته شده در : جمعه 17 شهریور1385 توسط : محمد سجاد
 
[لینک ثابت] | []