|
چند قدم زیر آسمان
دانشگاه یزد پر است از خیابان های طولانی و مستقیم که گاهی برای رسیدن به کلاس و سرویس دانشگاه روزی چند بار این خیابان ها را می پیماییم. یادم هست که یکی از روزها، با حالی گرفته، داشتم در یکی از این خیابان ها قدم می زدم. همین طور که راه می رفتم و چشمانم مقصد بعید انتهای جاده را می پایید ناخودآگاه سرم را چند واحدی در مقیاس درجه به سمت بالا چرخاندم:
یک آسمان بزرگ، تکه ابرهای سفید، افقی که تا دور دست پیدا بود.
پهناوری آسمان اگر برای ساکنان شهرهای بزرگ تر و دودآلودتر یک افسانه فراموش شده باشد، برای ساکنان شهر بی برج و باروی یزد اما، حقیقت ملموسی است که تا یک کمی سرت را بالا می کنی می توانی آن را لمس کنی.
به خودم گفتم: «عزیز من آخر چه بشارتی از این واضح تر و از این امیدبخش تر. می دانی ساختن یک همچین بنای عظیمی چقدر کار سختی است؟ چقدر ظرافت می خواهد؟» با خودم گفتم: «آخه مگه ممکنه که یک همچین آسمونی بی صاحاب باشد؟»
و به خاطر آوردم که هر روز در هر پیاده رو و کنار هر جوی و زیر هر آسمانی که قدم می زنیم، چندین و چند تا از این نشانه های شگفت انگیزِ با صاحاب را از بغل گوش می گذرانیم.
و کی می شود که چند درجه ای سر بچرخانیم و چشم های عادت آلوده مان را کنجکاو دیدن این بشارت ها کنیم.
گاهی به آسمان نگاه کن ...
----------------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی: ... و کشتی ها را در آن می بینی که آب ها را می شکافند تا از فضل خداوند بهره گیرید، و شاید شکر به جا آورید! او شب را در روز داخل می کند و روز را در شب؛ و خورشید و ماه را مسخر (شما) کرده، هر یک تا سرآمد معینی به حرکت خود ادامه می دهند؛ این است خداوند پروردگار شما؛ حاکمیت از آن اوست. و کسانی را که جز او می خوانید حتی به اندازه پوست نازک هسته خرما مالک نیستند!
ذکر / سوره فاطر / آیه 11 و 12
|