تبليغاتX
... بخوان به نام پروردگارت
 
 
 
 
 
 
 

:: فهرست ::

صفحه اصلی
دل نوشته ها
داستان
مقاله
گزارش
مصاحبه
بایگانی ماهانه
تمام نوشته ها
ايميل

 

:: از گذشته ها ::

رمز نهاوند
شبی با یک شاعر
این خیمه باید همان خیمه شود
سامسونتت را دفن کن
چند قدم زیر آسمان
لطفا توی صف نایستید!
پوستِ باشعور و لمس مفاهیم متعالی
صبر، هجرت، اخلاص
برنامه‌ای برای آوردن امام زمان (عج)
من و امامم، سجاد (ع)
کیست که حق را یاری کند؟
آمده‌ام و می‌‌خواهم و منتظرم
عشق، آدامس، سیاست
درد دل حضرت علی(ع)
مولانا پائولو كوئيل‌‌الدين...

 

:: آخرین مطالب وبلاگ ::

توبه
مغازله‌ی تسلیم در مهمانی ماه رمضان
دیدار دوست
امید
مقایسه
منتظر
قلب‌خند
سخن بگو!
به مناسبت این روزها!
ذکر جمعه
پزشک اگر حکيم نباشد ...
301 نفر
بهترین شعری که خوانده ام!
صبر کوتاه
راز نفس امام و ناز نفس شاعر!

 

:: لینکستان ::

قرائت قرآن
جستجوی قرآن
خبرگزاری قرآنی ایران
کتاب نیوز
باشگاه اندیشه
---------------------------
گروه جهادی دانشگاه یزد
مسعود تهرانی
مرتضي و ما
مهر آب
راز نهفته
دل شدگان
منتظران مهدی (عج) دانشگاه یزد
آقا محمدرضا
---------------------------
نگاهی نو
رهسپار کوی دوست
آمین
سه رخ

 

اشتراک آر اس اس وبلاگ

RSS چیست و چگونه از آن استفاده کنیم؟

 

پشتیبانی:

Blogfa.com
WebGozar.com

 

 
     

ما به طور حتم و بدون استثنا، همگی شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و کاستن از اموال و جان‌ها و ثمرات می‌آزماییم؛ و بشارت ده شکیبایان را. آنان که چون مصیبتی به ایشان رسید گویند: «همانا ما از خداییم، و به سوی او باز می‌گردیم» آنان مشمول صلواتی از پروردگارشان هستند و ایشانند راه‌یافتگان.                   ذکر، سوره بقره، آیات 155 تا 157

   
 
 
چند قدم زیر آسمان

 

دانشگاه یزد پر است از خیابان های طولانی و مستقیم که گاهی برای رسیدن به کلاس و سرویس دانشگاه روزی چند بار این خیابان ها را می پیماییم.
یادم هست که یکی از روزها، با حالی گرفته، داشتم در یکی از این خیابان ها قدم می زدم. همین طور که راه می رفتم و چشمانم مقصد بعید انتهای جاده را می پایید ناخودآگاه سرم را چند واحدی در مقیاس درجه به سمت بالا چرخاندم:


یک آسمان بزرگ،
تکه ابرهای سفید،
افقی که تا دور دست پیدا بود.


پهناوری آسمان اگر برای ساکنان شهرهای بزرگ تر و دودآلودتر یک افسانه فراموش شده باشد، برای ساکنان شهر بی برج و باروی یزد اما، حقیقت ملموسی است که تا یک کمی سرت را بالا می کنی می توانی آن را لمس کنی.


به خودم گفتم: «عزیز من آخر چه بشارتی از این واضح تر و از این امیدبخش تر.
می دانی ساختن یک همچین بنای عظیمی چقدر کار سختی است؟ چقدر ظرافت می خواهد؟»
با خودم گفتم: «آخه مگه ممکنه که یک همچین آسمونی بی صاحاب باشد؟»


و به خاطر آوردم که هر روز در هر پیاده رو و کنار هر جوی و زیر هر آسمانی که قدم می زنیم، چندین و چند تا از این نشانه های شگفت انگیزِ با صاحاب را از بغل گوش می گذرانیم.


و کی می شود که چند درجه ای سر بچرخانیم و چشم های عادت آلوده مان را کنجکاو دیدن این بشارت ها کنیم.

گاهی به آسمان نگاه کن ...

----------------------------------------------------------------------------------------------------

پاورقی:
... و کشتی ها را در آن می بینی که آب ها را می شکافند تا از فضل خداوند بهره گیرید، و شاید شکر به جا آورید!
او شب را در روز داخل می کند و روز را در شب؛ و خورشید و ماه را مسخر (شما) کرده، هر یک تا سرآمد معینی به حرکت خود ادامه می دهند؛ این است خداوند پروردگار شما؛ حاکمیت از آن اوست. و کسانی را که جز او می خوانید حتی به اندازه پوست نازک هسته خرما مالک نیستند!

ذکر / سوره فاطر / آیه 11 و 12


 
نوشته شده در : شنبه 18 آذر1385 توسط : م - مسیح
 
[لینک ثابت] | [دل نوشته ها]