تبليغاتX
... بخوان به نام پروردگارت
 
 
 
 
 
 
 

:: فهرست ::

صفحه اصلی
دل نوشته ها
داستان
مقاله
گزارش
مصاحبه
بایگانی ماهانه
تمام نوشته ها
ايميل

 

:: از گذشته ها ::

رمز نهاوند
شبی با یک شاعر
این خیمه باید همان خیمه شود
سامسونتت را دفن کن
چند قدم زیر آسمان
لطفا توی صف نایستید!
پوستِ باشعور و لمس مفاهیم متعالی
صبر، هجرت، اخلاص
برنامه‌ای برای آوردن امام زمان (عج)
من و امامم، سجاد (ع)
کیست که حق را یاری کند؟
آمده‌ام و می‌‌خواهم و منتظرم
عشق، آدامس، سیاست
درد دل حضرت علی(ع)
مولانا پائولو كوئيل‌‌الدين...

 

:: آخرین مطالب وبلاگ ::

توبه
مغازله‌ی تسلیم در مهمانی ماه رمضان
دیدار دوست
امید
مقایسه
منتظر
قلب‌خند
سخن بگو!
به مناسبت این روزها!
ذکر جمعه
پزشک اگر حکيم نباشد ...
301 نفر
بهترین شعری که خوانده ام!
صبر کوتاه
راز نفس امام و ناز نفس شاعر!

 

:: لینکستان ::

قرائت قرآن
جستجوی قرآن
خبرگزاری قرآنی ایران
کتاب نیوز
باشگاه اندیشه
---------------------------
گروه جهادی دانشگاه یزد
مسعود تهرانی
مرتضي و ما
مهر آب
راز نهفته
دل شدگان
منتظران مهدی (عج) دانشگاه یزد
آقا محمدرضا
---------------------------
نگاهی نو
رهسپار کوی دوست
آمین
سه رخ

 

اشتراک آر اس اس وبلاگ

RSS چیست و چگونه از آن استفاده کنیم؟

 

پشتیبانی:

Blogfa.com
WebGozar.com

 

 
     

ما به طور حتم و بدون استثنا، همگی شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و کاستن از اموال و جان‌ها و ثمرات می‌آزماییم؛ و بشارت ده شکیبایان را. آنان که چون مصیبتی به ایشان رسید گویند: «همانا ما از خداییم، و به سوی او باز می‌گردیم» آنان مشمول صلواتی از پروردگارشان هستند و ایشانند راه‌یافتگان.                   ذکر، سوره بقره، آیات 155 تا 157

   
 
 
راز نفس امام و ناز نفس شاعر!

   یاد زنده دلان روح افزا بخیر؛ در هر کجایی که هستند در تقید تن یا در تجرد روح؛ یادشان مرهم دل مجروح ماست.

   و از آن میان می گویند که شاعران پیام آوران صبح اند. اما من شاعری را می شناسم که نه طلوع هر صبح که تنها طلوع صبح جمعه را بشارت می داد. همان شاعر  شیدایی ها که "با همه لحن خوش آوائیش دربدر کوچه تنهائی" بود و با ناله های محزون و گرفته اش از آمدن جمعه ای خبر می داد که در آن، "شاهد قدسی" نقاب از چهره بر می گشاید.


خبـر آمد خبـری در راه است         خرم آن دل که ازو آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید          پـرده از رخ بگـشـاید شـایـد

   مثنوی زیر سروده مرحوم حاج محمدرضا آقاسی است:

می سزد کز نفس روح خدا یاد آرم
و ز ایـثــار تـمــام شــهـدا یــــاد آرم

ای جـهان پـر شـده از نـعـره گلـگـون شـما
برجها سر به فلک می کشد از خون شما

برجهایی که به سر مطبخ گـردون دارند
و به غارت شدگان قصد شبیخون دارند

چیست این تندر وحشت که به راه افتادست
شـعـلـه حــرص گـروهـی بـه رفـــاه افتادست

ناله شب زدگان را چه کسی مسئول است
گـزمـه آیا به پـرستـاری شـب مشغول است

اسـب ایـن قـوم مـرفـه بـه کـجـا می تــازد
 جز شکم بارگی ای دل به چه می پردازد

ز کـجـا آمـده ایـن قــوم کــه غــرب آئـیــن است
این عروسی که بهر شب به دو سرکابین است

غرب در فلسفه سر به گریبانی ماست
توسعه توسعه سر به گریـبانـی ماست

ذات آبـادی ایـن شـهـر خـراب است ای دل
شهر در قبضه فرهنگ سراب است ای دل

ساز انـصـاف در این شـهـر زکـوک افتادست
که به پیشانی دین چین و چروک افتادست

شیر مـردان رهـا گشـته علم برگیرید
لوح محفوظ غریب است قلم برگیرید

تا بسیجی به تن خسته خود جان دارد
مــرز اسـلام دریـن ملـک نـگهبـان دارد

تا بسیچ است علی یکه و تنها نشود
بســتـه فـتـنـه انـواع رسـنهـا نشـود۱


پی نوشت:

۱- فاتحه ای چو می رسی بر دل خسته اش بخوان!


 
نوشته شده در : شنبه 25 آبان1387 توسط : ابراهیم
 
[لینک ثابت] | [دل نوشته ها]