تبليغاتX
... بخوان به نام پروردگارت
 
 
 
 
 
 
 

:: فهرست ::

صفحه اصلی
دل نوشته ها
داستان
مقاله
گزارش
مصاحبه
بایگانی ماهانه
تمام نوشته ها
ايميل

 

:: از گذشته ها ::

رمز نهاوند
شبی با یک شاعر
این خیمه باید همان خیمه شود
سامسونتت را دفن کن
چند قدم زیر آسمان
لطفا توی صف نایستید!
پوستِ باشعور و لمس مفاهیم متعالی
صبر، هجرت، اخلاص
برنامه‌ای برای آوردن امام زمان (عج)
من و امامم، سجاد (ع)
کیست که حق را یاری کند؟
آمده‌ام و می‌‌خواهم و منتظرم
عشق، آدامس، سیاست
درد دل حضرت علی(ع)
مولانا پائولو كوئيل‌‌الدين...

 

:: آخرین مطالب وبلاگ ::

توبه
مغازله‌ی تسلیم در مهمانی ماه رمضان
دیدار دوست
امید
مقایسه
منتظر
قلب‌خند
سخن بگو!
به مناسبت این روزها!
ذکر جمعه
پزشک اگر حکيم نباشد ...
301 نفر
بهترین شعری که خوانده ام!
صبر کوتاه
راز نفس امام و ناز نفس شاعر!

 

:: لینکستان ::

قرائت قرآن
جستجوی قرآن
خبرگزاری قرآنی ایران
کتاب نیوز
باشگاه اندیشه
---------------------------
گروه جهادی دانشگاه یزد
مسعود تهرانی
مرتضي و ما
مهر آب
راز نهفته
دل شدگان
منتظران مهدی (عج) دانشگاه یزد
آقا محمدرضا
---------------------------
نگاهی نو
رهسپار کوی دوست
آمین
سه رخ

 

اشتراک آر اس اس وبلاگ

RSS چیست و چگونه از آن استفاده کنیم؟

 

پشتیبانی:

Blogfa.com
WebGozar.com

 

 
     

ما به طور حتم و بدون استثنا، همگی شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و کاستن از اموال و جان‌ها و ثمرات می‌آزماییم؛ و بشارت ده شکیبایان را. آنان که چون مصیبتی به ایشان رسید گویند: «همانا ما از خداییم، و به سوی او باز می‌گردیم» آنان مشمول صلواتی از پروردگارشان هستند و ایشانند راه‌یافتگان.                   ذکر، سوره بقره، آیات 155 تا 157

   
 
 
301 نفر

 دیروز یکی از اقواممان فوت کرد.
مادری با دو بچه 10 و 12 ساله.
شاید شما با خواندن همین دو سطر رو برگردانید.
تا ترجیحا غم دیگران را به دل خودتان راه ندهید.
و یا خود من، بعد از کمی آه و افسوس ترجیح بدهم که رو برگردانم از این غم.
شاید ترجیح بدهم که کمی بعدتر بیرون شوم از این حال و هوا. به مشغولیات خودم بپردازم.
خوب، این طبیعت ما آدم هاست که نمی توانیم کسی را هم پایه خودمان دوست داشته باشیم.
و نمی توانیم به اندازه کافی با کسی همدردی کنیم.
اما وقتی در همان حال و هوای بی خیالی یادم می آید که دو بچه کوچک هستند که امشب را بی نوازش مادر خواهند خوابید؛
و تجسم می کنم که آنها هرچقدر هم که بخواهند نمی توانند روی از این غم بزرگ زندگیشان برگردانند؛
و در ذهن می آورم اشک های معصومانه ای که این دل های کوچک را بیش از پیش به خدا نزدیک کرده است؛
و به یاد می آورم ...
آه، امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء.

***


دیروز 300 نفر مردند؛
پدرها، مادرها ... و کودکان 10 ساله و 12 ساله ای که یا مردند و یا یتیم شدند.
خیلی عادی و خالی از جذابیت های سینمایی.
موقعی که تیر و ترکش می خوردند کسی صحنه را آهسته نکرد.
وقتی گریه می کردند کسی آهنگ سوزناک اجرا نکرد.
دشمنانشان چهره های کریه و جثه های غول بیابانی نداشتند.
وقتی می مردند کسی فریاد دلاورانه شان را نشنید.
هیچ جلوه ویژه ای در کار نبود. همه چیز عادی بود.
کسی برای این فیلم های عادی، تره هم خورد نمی کند.
صنعت رویاپردازی، فيلم های قشنگ تری ساخته و ذهن ها را به چراگاه های خوش آب و رنگ تری کوچ داده.

***


- دیروز 300 نفر مردند. اما چه کسی مسئول است؟
- تقصیر خودشان است. اصلا دفاع و مقاومت چه معنی دارد؟!
ما فقط تجاوز می کنیم و شما فقط لذت ببرید.
دفاع از ناموس و دین و وطن کار بدی است؛ کار تروریست هاست.
نکند شما تروریست بشوید.
- خوب پس ما چه کار کنیم؟
شما فقط رام و اهلی باشید.
فقط مودب باشید،
بنشینید در بغل ما و کأس لبالب بزنید.
یا نهایتا اگر دردتان گرفت شمع قرمز روشن کنید و به نشانه اعتراض روزه سکوت بگیرید.
اما نکند چیزی پرتاب کنید. سنگی و یا حتی ...
این کارها دور از ادب است. نکند شما بی ادب بشوید.
شما فقط لذت ببرید.

***


این گونه نخواهد ماند.
ما بچه های رام و مودبی نیستیم.
صبح نزدیک است و زود باشد که سر چوب پاره سرخ کنید.


 
نوشته شده در : یکشنبه 8 دی1387 توسط : م - مسیح
 
[لینک ثابت] | [دل نوشته ها]