|
پزشک اگر حکيم نباشد ...
می گویند بهشت و جهنم ابواب متعدد دارند.
و مطب پزشکان یکی از آن جاهایی است که شايد یکی از درهای بهشت، و یکی از درهای جهنم، اختصاصا و توامان در آن جا مفتوح باشد. چرا که فاصله ی پزشک تا بهشت و جهنم به کوتاهی آن یک قدمی است که در هر لحظه ی مواجهه با مراجعینش به سمت یکی از این دو باب بر می دارد.
پزشک بودن از یک منظر خدمت به خلق است. بنده خلق اللهی که از اضطرار و رنج بیماری «ﺃمَن یُجیب» خوانده است، به نزد پزشک می آید تا جواب خود را در حضور او جستجو کند. و انوار استجابت و عنایت خداوند کریم از میان فکر و جان پزشک می گذرد تا بر نسخه شفای بندگان بنشیند.
اما واسطه فیض الهی شدن و وسیله خیر شدن يک قابلیتی می خواهد که تحصیلات آکادمیک، واحد پاس کردن و تجربه کاری اندوختن، الزاما منجر به چنين قابليتي نخواهد شد.
به همین خاطر است که گاهی رابطه پزشک و مراجعش از موضع آن رابطه الهی خارج می شود. و آنگاه از دید پزشک، هر فرد مراجع، به مثابه حق ویزیتی است که بايد سریع تر به صندوق منشی ریخته شود و سپس شر خود را کم کند.
بیماران با چهره ای زرد و رنجور، ساعت ها در صف مطب ها می نشینند تا آن ظالم دنیاپرست مُهر نظام پزشکی خود را بر پیشانی بردگی آن ها بکوبد. و از آه هر بیمار خشتي بر روي خشت بگذارد.
در یک چنین رابطه غیر انسانی و خوارکننده ای حتی اگر شفایی هم رخ دهد، همانند آن بخششی است که با منت و آزار همراه شده.
شاعري مي گفت: «شاعر اگر حکيم نباشد مزلف است». اين شعر با همين وزن و ترکيب خيلي جاهاي ديگر هم چسبيدني است.
پزشک تا زمانی که به اذن خدا مراتبی از معرفت الهی را طی نکند و حکیم نشود، واسطه فیوضات حق تعالی نخواهد شد.
حکیمی که بندگان نیازمند خداوند را عزیز می دارد، قلم نسخه نویس خود را در جوهر اراده ی الهی تر می کند و هر نفسش از نسیم رضایت پروردگار لبریز است.
اما پزشکی که حکمت و معرفت نیاموخته و با مراجعانش رفتار سخیف دارد، از دست هر بیمار شاخه ای برای هیزم آتش خود می ستاند. و چه زود باشد ...
|