تبليغاتX
... بخوان به نام پروردگارت
 
 
 
 
 
 
 

:: فهرست ::

صفحه اصلی
دل نوشته ها
داستان
مقاله
گزارش
مصاحبه
بایگانی ماهانه
تمام نوشته ها
ايميل

 

:: از گذشته ها ::

رمز نهاوند
شبی با یک شاعر
این خیمه باید همان خیمه شود
سامسونتت را دفن کن
چند قدم زیر آسمان
لطفا توی صف نایستید!
پوستِ باشعور و لمس مفاهیم متعالی
صبر، هجرت، اخلاص
برنامه‌ای برای آوردن امام زمان (عج)
من و امامم، سجاد (ع)
کیست که حق را یاری کند؟
آمده‌ام و می‌‌خواهم و منتظرم
عشق، آدامس، سیاست
درد دل حضرت علی(ع)
مولانا پائولو كوئيل‌‌الدين...

 

:: آخرین مطالب وبلاگ ::

توبه
مغازله‌ی تسلیم در مهمانی ماه رمضان
دیدار دوست
امید
مقایسه
منتظر
قلب‌خند
سخن بگو!
به مناسبت این روزها!
ذکر جمعه
پزشک اگر حکيم نباشد ...
301 نفر
بهترین شعری که خوانده ام!
صبر کوتاه
راز نفس امام و ناز نفس شاعر!

 

:: لینکستان ::

قرائت قرآن
جستجوی قرآن
خبرگزاری قرآنی ایران
کتاب نیوز
باشگاه اندیشه
---------------------------
گروه جهادی دانشگاه یزد
مسعود تهرانی
مرتضي و ما
مهر آب
راز نهفته
دل شدگان
منتظران مهدی (عج) دانشگاه یزد
آقا محمدرضا
---------------------------
نگاهی نو
رهسپار کوی دوست
آمین
سه رخ

 

اشتراک آر اس اس وبلاگ

RSS چیست و چگونه از آن استفاده کنیم؟

 

پشتیبانی:

Blogfa.com
WebGozar.com

 

 
     

ما به طور حتم و بدون استثنا، همگی شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و کاستن از اموال و جان‌ها و ثمرات می‌آزماییم؛ و بشارت ده شکیبایان را. آنان که چون مصیبتی به ایشان رسید گویند: «همانا ما از خداییم، و به سوی او باز می‌گردیم» آنان مشمول صلواتی از پروردگارشان هستند و ایشانند راه‌یافتگان.                   ذکر، سوره بقره، آیات 155 تا 157

   
 
 
ذکر جمعه

پسربچه، مدت ها پدرش را ندیده بود.
وقتی آدم پدرش را نبیند یتیم است انگار.
یک روز مادر، فرزندش را در جمع هم سالانش دید که چه مظلوم است. 6، 7 سال بیش تر نداشت. بچه های دیگر براق می شدند به سمتش. ظلم می کردند. آزارش می دادند.
مادر، خیلی غصه دار شد، از بی پدری فرزندش.
صورتگری آورد و وصف پدر گفت تا عکس او را بکشد: جوانی رشید، شمشیر، نشان، ...
فردا که بچه می خواست از خانه بیرون برود مادر گفت: «می خواهی پدرت را ببینی؟»
گفت:«بله».
مادر نقش ِ در حجاب را در برابرش نشاند و پرده را کم کم کنار می زد.
بچه چشم دوخته بود در تصویر.
همان طور که نگاه می کرد دید بازوی ستبری دارد. یک تکان به بازویش داد.
پرده کنارتر رفت. نگاهی به ابرو و صورت پدرش کرد، چهره اش باز شد.
تصویر عیان شد. بر ِ پهلوانی او را که دید، سینه خود را جلو داد.
بعد از آن فرزند، عزم و قوت دیگری یافته بود.(۱)

***

کسی که یاد ولی خدا و عزیز خدا می کند، قوی می شود.
شما هم غصه دار نباشید.
چون صاحب دارید.
خدا و پیامبر (ص) و ائمه (ع) صاحب شما هستند.
در پیشامدها و اضطراب ها شکست نخورید.
صاحب ما همه ما را یاد می کند.
ما را رها نمی کند.
انسان که یاد امام زمان (عج) کند، یک چنین اثری دارد.(۲)

***

ای سید ما، مولای ما،
صاحب ما تویی،
دعا کن برای ما.

----------------------------------------------------------------------------------------------------

1 و ۲- برداشتی از بیان حاج محمد اسماعیل دولابی، به نقل از میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، با تصرف و تلخیص


 
نوشته شده در : جمعه 5 تیر1388 توسط : م - مسیح
 
[لینک ثابت] | [دل نوشته ها]