|
به مناسبت این روزها!
همهی چیزهای عالم از مال و زن و جامه، مطلوب لغیره است، مطلوب لذاته نیست. که اگر تو را صد هزار درم باشد و گرسنه باشی و نان نیابی، هیچ توانی خوردن؟ و غذای خود کردن؟ آن درم و زن برای فرزند است و قضای جسم، جامه برای دفع سرماست، همچنین جملهی چیزها مسلسل است تا به حق جل جلاله. اوست که مطلوب لذاته است، و او را برای او خواهند نه برای چیز دیگر. چون او ورای همه است. و به از همه است. و شریفتر از همه، و لطیفتر از همه. پس او را برای کم از او چون خواهند؟ پس الیه المنتهی. چون به او رسیدند، به مطلوب کلی رسیدند. از آنجا دیگر گذر نیست.۱
***
گفت پیلی را آوردند بر سر چشمهای که آب خورد. خود را در آب میدید و میرمید. او میپنداشت که از دیگری میرمد. نمیدانست که از خود میرمد.
همهی اخلاق بد، از ظلم و کین و حسد و حرص و بیرحمی و کبر، چون در توست نمیرنجی. اما چون آنرا در دیگری میبینی، میرمی و میرنجی.۲
۱و۲- از کتاب فیه ما فیه با ویرایش مختصر
|