|
سخن بگو!
اگر کسی در وقت سخن گفتن ما میخسبد، آن خواب از غفلت نباشد بلکه از امن باشد. همچنان است کاروانی که در راهی صعب و مخوف، در شب تاریک میروند و میرانند از بیم، تا مبادا که از دشمنان آفتی برسد. همین که به ده در آمدند، فارغ گشتند و پا کشیدند و خوش خفتند. در راه که هیچ آواز و غلغله نبود، از خوف خوابشان نمیآمد. و در ده با آن همه خروش، خوش در خواب میشوند.
****
جانها، چون سخن آشنایان میشنوند ایمن میشوند. و از خوف خلاص مییابند. زیرا ازین سخن، بوی امید می آید. همچون کسی که در شب تاریک با کاروانی همراه است. از غایت خوف، هر لحظه میپندارد که حرامیان با کاروان آمیخته شدهاند؛ میخواهد تا سخن همراهان بشنود و ایشان را به سخن بشناسد. چون سخن ایشان میشنود، ایمن میشود.
****
قل یا محمد، اِقرأ، زیرا ذات تو لطیف است، چون سخن میگویی در مییابند که تو آشنای جانهایی؛ ایمن میشوند و میآسایند. سخن بگو!۱
۱- از کتاب فیه ما فیه با ویرایش مختصر.
|